پارک - تاریخ: 1404/9/19 ساعت: 14:51
لحظه هاي ما براي هو ღ لحظه هاي ما براي هو ღ اززیبایی های زندگی خانواده ای مینویسم که به دنبال خوشبختی اند  پارک بچه ها رو ارگانیک طور آوردم پارکاونا دارن بازیشونو میکنند منم اینجا درس و مشقمو مينویسم. میوه خرد کردم براشون تو این ظرفا ریختم. میرن میان یدونه میذارن دهنشون اینم آب سیب طبیعیه.تو این لیو...
اولین روز معلم فاطمه - تاریخ: 1404/9/19 ساعت: 14:51
لحظه هاي ما براي هو ღ لحظه هاي ما براي هو ღ اززیبایی های زندگی خانواده ای مینویسم که به دنبال خوشبختی اند  اولین روز معلم فاطمه فاطمه یه نقاشی خوشگل کشیده بود واسه خانم مربیش.منم به جا اینکه لول کنم بذارم تو جعبه،چسبوندمش رو پاکت هدیه ش.خوشگل شدخیلی هدیه خانم مربیش قشنگه .برچسب‌ها: روز معلم, فاطمه [...
عروسک - تاریخ: 1404/9/19 ساعت: 14:51
لحظه هاي ما براي هو ღ لحظه هاي ما براي هو ღ اززیبایی های زندگی خانواده ای مینویسم که به دنبال خوشبختی اند  عروسک عنوان داستانک:عروسکمیپرسه چجوری حالتو خوب میکنی؟ چجوری خودتو سرگرم میکنی؟میگم من حالم خوبه،من همیشه سرگرمم.میگه:" إإإإ شوخی نمیکنم جدی میگم.من خیلی حوصله م سر میره، زندگی برام خسته کننده ...
نافله - تاریخ: 1404/9/19 ساعت: 14:51
لحظه هاي ما براي هو ღ لحظه هاي ما براي هو ღ اززیبایی های زندگی خانواده ای مینویسم که به دنبال خوشبختی اند  نافله موقع کارهای خونه از دو حال خارج نیستم. یا دارم نماز میخونم یا دارم درس و سخنرانی گوش میدم.البته حالت سومی هم وجود داره، اونم غفلته، نه ذکری، نه تذکری و نه حتی فکری.... میپرسی مگه میشه حین...
عمه - تاریخ: 1404/9/19 ساعت: 14:51
لحظه هاي ما براي هو ღ لحظه هاي ما براي هو ღ اززیبایی های زندگی خانواده ای مینویسم که به دنبال خوشبختی اند  عمه امروز احمد رضا با دو تا بچه ها رفت روضه ی خانوادگی.وقتی از جلسه برگشتن،دیدم لبهای فاطمه حسابی بادکرده،پاره شده و خونریزی کرده.علت رو از احمدرضا پرسیدم؛نمیدونست!چون فاطمه طرف زنونه ی مجلس بو...
بیا نازم کن - تاریخ: 1404/9/19 ساعت: 14:51
لحظه هاي ما براي هو ღ لحظه هاي ما براي هو ღ اززیبایی های زندگی خانواده ای مینویسم که به دنبال خوشبختی اند  بیا  نازم کن دو روز سرماخوردم افتادم یه گوشه از خونه. حالا امروز احمدرضا یه فیلتر شکن پر سرعت برام گرفته و میگه :"بیا، میدونم این فیلتر شکن بین منو تو جدایی میندازه اما شاید بتونه کمی حالت رو ب...
مسجد - تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 21:06
دوست دارم نمازهارو با بچه ها بیایم مسجد بخونیم.اینقده بهشون خوش میگذره. هم دوست پیدا میکنند. هم کلی بازی میکنند. هم شکلات میگیرن. هم خانومها حجابشون رو تشویق میکنند و مهتر از همه با این فضا دوست میشن. چند روز پیش همه رفته بودند و ما جزء آخرین نفراتی بودیم که داشتیم از مسجد میومدیم بیرون.از دور متوجه...
پل خواجو - تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 21:06
با احمدرضا و بچه ها زدیم بیرون تا چای عصر رو اینجا بخوریم احمدرضا با شوخی و خنده میگه:" مریم تا چند سال دیگه وقتی دستامون اینجوریه میخوای عکس بگیری؟! " خیلی جدی میگم:"تا همیشه " برچسبها: عاشقانه Adblock test (Why?)
و خدایی که در این نزدیکیست... - تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 21:06
تمام حواسم موقع پیاده روی؛جمع طبیعته.نه تیپ خودم برام مهمه. نه تیپ بقیه ی آدمها.نه خونه های چند طبقه و لوکس نه ماشین های شاسی بلند و خارجی... تمام تمرکزم به طبیعته،همینجور که راه میرم دست میکشم به درختها و به برگهاش.گاهی بغل گل های خودرویِ کنار خیابون وایمیسم و خوب نگاهشون میکنم و به این فکر میکنم ک...
مسافرخانه - تاریخ: 1402/2/7 ساعت: 12:44
بسم الله الرحمن الرحیمپیاز را نگینی خرد کردم و با کمی روغن و زردچوبه تفت دادم. تکه گوشت ها را هم اضافه کردم درب قابلمه را گذاشتم و در یک قدمی گاز روی تخت نشستم و خوب به اطراف نگاه کردم.بیش از ده روز است که در اینجا؛یک اتاق نه متری از یک هتل بزرگ!همسایه ی امام رضا شده ایم.اتاقی که نه کمدی دارد و نه ل...
یک استکان چای - تاریخ: 1402/2/7 ساعت: 12:44
بسم الله الرحمن الرحیمبچه ها را پیش احمدرضا گذاشتم و خودم تنها به دیدن پروین خانم از بستگانِ همسر رفتم.وارد منزلشان شدم.کنار حاج آقا نشسته بودند.به گرمی احوالپرسی کردم دست دادم و به آغوش گرفتمش.خیلی سرد جوابم را داد:خوبید شما؟ خوش گذشت؟ بفرمایید بشینید.نشستم کنارش و مشغول صحبت شدیم.بیشتر من حرف میزد...
نقطه ی عطف - تاریخ: 1402/2/7 ساعت: 12:44
بسم الله الرحمن الرحیماز روزی که رسیدیم شب ها وقت خواب، محمد کوچولو اذیت میکنه. بهونه میگیره و تا صبح حداقل ده بار با گریه از جاش بلند میشه.منم دل به دلش میدادم؛ تا دیشب که بخاطر کمبود خواب دچار سردرد شدم.همسری خواب بود. منم بچه ها رو خوابوندم. اومدم خودم بخوابم محمد دوباره بهونه گرفت و بیدار شد.حدو...
- تاریخ: 1402/2/1 ساعت: 1:15
وقتی مجرد بودم زندگی قشنگ و بدون دغدغه ای داشتم.خودمو آدم خوبی میدونستم و بهشت رو بر خودم واجب.بیشتر از سنم سواد داشتم و خودمو عقل کل میدونستم و برای آدمای باسواد ارزش خیلی زیادی قائل بودم.از آدمای خیلی مذهبی بدم میومد و میانه رو هارو بشدت دوست داشتم.اما 1 سال بعد ازدواجم همه چیز زندگیم عوض شد.همه چ...
عجب حلوای قندی - تاریخ: 1401/10/30 ساعت: 11:40
بسم الله الرحمن الرحیمبا مهدیه(دوستم) قرار داشتیم.برویم خانه ی یکی از دوستان مشترکمان .در میانه راه از او میپرسم:-امروز عید است یه جعبه شیرینی بخریم براشون؟خنده ای میکند و میگوید:+من که کیف پول با خودم نیاوردم!-ایرادی نداره من پول همرام هست.بخرم؟+هرجور خودت میدونی!در فرهنگ لغتِ مهدیه هرجور خودت میدا...
فرامادری - تاریخ: 1401/10/30 ساعت: 11:40
بسم الله الرحمن الرحیمعطر قیمه فضای خانه را پر کرده.قاشق را برمیدارم و برای بارچندم طعم غذا را میچشم.اووم به به عالی شده.درست طعم قیمه ی نذریِ مادربزرگ را میدهد؛از نتیجه کار لبخند میزنم.زیر گاز را خاموش میکنم.تعدادی خیار،گوجه برمیدارم و همانطور که سرپا ایستاده ام ماهرانه شروع میکنم به یکدست ریز کردن...
ما ملت امام حسینیم - تاریخ: 1401/10/30 ساعت: 11:40
بسم الله الرحمن الرحمیمبابام بعد یکسال اومده خونمون.یه نگاه به اینور دیوار سالن میندازه میبینه عکس رهبر. یه نگاه به اونور دیوار میبینه عکس حاج قاسمه.بغض میکنه از خوشحالی، چشاش برق میزنه و میخنده.تازه نمیدونه تو فانتزی ذهنم قراره یه طاقچه بیاد روی دیوار اصلی سالن که عکس اقا سید روح الله خمینی ره بمون...
از امام... - تاریخ: 1401/2/19 ساعت: 12:39
بسم الله الرحمن الرحیماولین بار بود که چهارتایی آمدیم مشهد.سفری که مدتها انتظارش را کشیده بودیم.خب بخاطر شرایط اقتصادی محل اقامتمان خیلی دور از حرم بود. چند ده متر راه میرفتیم میرسیدیم به بازار رضا و بعد کل مسافت بازار رضا را پیاده میرفتیم و میرسیدیم به حرم.با دو بچه مریض که توان راه رفتن نداشتن.کال...
شب قدر و پنجره فولاد - تاریخ: 1401/2/19 ساعت: 12:39
بسم الله الرحمن الرحیمامسال شب قدر منزل یکی از دوستان دعوت بودیم. جمعیتی از بانوان در سالن نشسته اند و یک صدا جوشن میخوانند:" یا نور النور یا منور النور یا.."من اما تو اتاقم کنار بچه های خودم و بچه های مردم که نگذارم مبادا بلندی صدایشان حال معنوی دیگران را برهم زند. بچه ها هر چند ثانیه یکبار صدایم م...
متافیزیک - تاریخ: 1401/2/19 ساعت: 12:39
بسم اللهچندین و.چند سال قبل یکCDبین مردم پخش شد."معجزه قطرات آب" سمیناری بودکه دکترفرهنگ اونجاازتحقیقاتی که روی مولکول آب توسط ایموتوی ژاپنی انجام شده بودمیگفت.اینکه کلمات ماچه اثری روی آب میگذارن. کلمات خوب مولکول آب رو کریستالی و زیبا میکنند وکلمات زشت بدشکل، کدر و بینظم!دست ایموتو دردنکنه که تونس...
ما را به جبر هم که شده سربه راه کن ... خیری ندیده ایم از این اختیارها - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 5:29
بسم الله الرحمن الرحیمالله اکبر..رکوعسبحان ربی العظیم و بحمده...الله اکبر...سجودسبحان ربی الاعلی و بحمده...چشمانم بدنبال ریحانه هست که دارد ازلابلای صفوف جماعت خودش را به آرامی به ما میرساند.با خوشحالی آمیخته با خجالت آمد و کنارمان نشست و به محمد علی نگاه کرد که مشغول بازی جذابش با مهرهاست....بحول ا...

برچسب‌های مرتبط

تولدی دیگر | تولدی دیگر سریال | تولدی دیگر فروغ فرخزاد | تولدی دیگر pdf | تولدی دیگر قسمت 16 | تولدی دیگر در 60 سالگی | تولدی دیگر شفا | تولدی دیگر از فروغ | تولدی دیگر فروغ فرخزاد pdf | تولدی دیگر فریبرز لاچینی