صبر پرید از دلم عقل گریخت از سرم ...... تا به کجا کشد مرا مستی بیامان تو
-
تاریخ: 1397/4/26 ساعت: 20:26
بسم الله الرحمن الرحیم عنوان این پست برمیگرده به عکس پایین.ب
سیسمونی(1)
-
تاریخ: 1397/4/26 ساعت: 20:26
بسم الله الرحمن الرحیم گرمای لبخند ریحانه این روزها خیلی زند
مهربان تر از مادر
-
تاریخ: 1397/1/1 ساعت: 9:05
بسم الله الرحمن الرحیماز خواب بیدار شده و داره مدام گریه میکنه.تند و با عجله میرم آشپزخونه تا واسش مقداری شیر آماده کنم.دست به شیشه میزنم خیلی زیاد گرمش کردم داغه....ریحانه با دیدن شیشه شیر چشاش برق میزنه و دست و پاشو تکون میده و وقتی شیشه رو از جلو چشمش دور میکنم صدای گریه هاش بلند تر میشه....بهش م...
تو مرا جان و جهانی...
-
تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 23:27
بسم الله الرحمن الرحیمهنوز که هنوز وقتی وارد حیاطت(قم) میشم نگاهم میره میره میره اون دور دورا اون گوشه سمت چپ کنج کنج حیاط.یه لبخند مبیشینه گوشه لبم.یه قطره اشک میریزه رو گونه ام.ذهنم یکباره از همه حال و آینده خالی میشه و آروم آروم پر میکشه به شیش سال پیش.سحر بود من بودم و یه پسر جوانِ مودب،جدی اما ...
مشتی ریحانه
-
تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 23:27
بسم الله الرحمن الرحیمازونجاییکه منتظر ورود یه فرشته کوچولو به خونمون بودیم خیلی زود فهمیدم که باردارم و مراقبتهای بارداری رو از همون هفته های اول پیگیری کردم.خدارو هزار مرتبه شکر ماههای اول بارداریم به آسونی سپری شد و تا ماه ششم هم اصلا کسی نمیفهمید که باردارم و البته به هیچکسی هم نگفتیم فقط مامان ...
واکسن
-
تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 23:27
بسم الله الرحمن الرحیممن واقعا دوست دارم بنویسم خیلی هم دوست دارم اما همش دستم بنده به این بچه الان دو هفته است ریحانه دوباره مریض شده.دوباره سرفه دوباره آبرزش بینی گرفتگی تنفسی عین پیرمرد سینه اش خلط داره پامون به اورژانس هم باز شد اما با وجود دستور پزشک بستریش نکردم...بس که اوصاع بیمارستانها افتضا...
با هم تا بهشت
-
تاریخ: 1396/5/23 ساعت: 0:04
بسم الله الرحمن الرحیم مثل همیشه چلو کباب لقمه سفارش دادیم، اما این بار فقط یک پرس... پرسیدم : زشت نیست دوتایی یه پرس غذا سفارش دادیم؟ مردم می بینن! سری به دور و بر گرداند، هرکسی سرش به کار خودش بود ... گفت: مردم چی کار به ما دارن؟ سالادت رو بخور. در حالی که چنگال را در ظرف سالاد فرو می کردم، زیر
بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین
-
تاریخ: 1396/5/23 ساعت: 0:04
بسم الله الرحمن الرحیماز یه جایی تو زندگیم تصمیم گرفتم که واسه سالگرد ازدواجمون هیچ کار سورپرایزانه ای انجام ندم.و دو تایی با هم برنامه بریزیم که چه کاری اونروز انجام بدیم تا بهمون خوش بگذره.مثلا سال قبل دو روز مونده بود به تاریخ ازدواج بهش پیش پیش گفتم و تصمیم بر این شد که یه جشن دو نفره کوچولو با
کفش های میرزا نوروز
-
تاریخ: 1396/5/23 ساعت: 0:04
بسم الله الرحمن الرحیم روی زمین مینشینم.کفشهایم را جفت کرده و کنار هم میگذارم.عینک روی چشمهایم را محکمتر کرده و خواستگار گونه به این عروس های پیر سیه پوش نگاه و وارسی اشان میکنم.آنقدر آفتاب خورده اند که رنگشان پریده یکیشان در عقد سه ساله و دیگری بیوه زنی چهار ساله است که پیش از این تحت تکلف یکی از د
خانه دوست کجاست؟
-
تاریخ: 1396/5/23 ساعت: 0:04
بسم الله الرحمن الرحیم اشکهایم را حسابی پاک میکنم.بغضم را تا آخر آخرش قورت میدهم....صدایم بیش از بدنم میلرزد...نم کشیده جوابش را میدهم... - باااااشه مییییااااام....میااااااام بریییییم.....دوباره بغضم میترکد... -اگه دوست نداری نیا من هیچ اجباری نمیذارم - دوست ندارم بیام اما میام اول بخاطر اون بالایی
به ذره گر نظر لطف بوتراب کند.....به آسمان رود و کار آفتاب کند
-
تاریخ: 1396/5/23 ساعت: 0:04
بسم الله الرحمن الرحیم اونروزی که با هم رفته بودیم بازار گل تا برا گلدون های مهربونیم گل بخریم.همسری تو بین همه اون گل و گیاها وقتی کوکب میبینه برق از چشماش میره میگه :خاجل اگه اون گلخونه رویاهام رو میساختم اگه تو وضعیت مالی مناسبتری بودم حتما اینو میخریدم...- چه رنگیشو؟؟؟....- بنفش خیلی زیباست.....
تولدی دیگر
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 13:31
بسم الله الرحمن الرحیم جمادی الاول سال 1406 دوباره پیوندی میان آسمان و زمین درست زمانیکه زمین رخت سفید عروسش را بر تن کرده صدای پر پروازفرود یک فرشتهآغاز یک معراجو شروع یک زندگی و من در هربار تولد تو باز زنده می شوم !! شاهدم نیز کلام اوست : هُوَ الَّذی خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَهٍ وَ جَعَلَ مِنْه...
ادعونی استجب لکم
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 13:31
بسم الله الرحمن الرحیم من: آقا نخواب یه چیز خیلی مهم اول من بگم بعد همسری: بگو من :میدونستی من جزء اون صبورایی هستم که خدا تو قرآن از من به نیکی یاد برده است همسری: جاخاجل!آفلین!شب بخیر من :ااااا آقا دارم جدی میگم.ببین من وقتی یه اتفاق بدی میفته که خیلی ناراحت میشم چی میگم؟؟ همسری: میگی:"فدا سرم باب...
من و دنیای زنانه ام (1)
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 13:31
به نام بدیع سماوات و الارض دوسال پیش برای اولین بار که صفحه اینستاگرامم رو باز میکنم و یکی یکی پیج های ملت رو نگاه میکنم.به خودم میگم واااای ملت چجوری دارن زندگی میکنن ما چجور!دنیای خالخالی ها گل گلی ها رنگ های متنوع عموما سبز و آبی و صورتی پر از جینگول مینگولای خوشگل.تازه فهمیدم ایکیا یه اسم ژاپنی ...
من و دنیای زنانه ام(3)
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 13:30
بسم الله الرحمن الرحیم +آقای همسر مدتهاست به دروس حوزوی علاقه پیدا کرده.چند وقت پیش ازم پرسید میای فلان کتاب نحو رو با هم بحث کنیم؟.جواب دادم: آرهههههه خیلی دوست دارم.میگه:اما کاش یه تخته وایت برد داشتیم.گرونه نه؟.....+خیلیییی ولی اصلا نگران نباش.بهت قول میدم یدونه خوشگلشو خودم واست بسازم......چند ر...
بابای من قشنگترین بابای دنیاست...
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 13:30
هنوز یارانه مون رو جدا نکردیم.یارانه همسری میره تو حساب باباش بجا قبض آب و گاز و یارانه من رو بابام میگیره 5 تومن برکت میذاره روش و هر ماه میریزه به حسابم.چند وقت بود مامانمینا اونطرف قرض الحسنه فامیلی زده بودند و منم توش شرکت کردم همون ماهی 50 تومن رو مامانم برمیداشت واسه قرض الحسنه.خلاصه اینکه چند...